شهید امیر وفایی باغبان

    • فرزند : محمداسماعیل
    • تاریخ تولد : 1347/12/17
    • عضویت : بسیجی
    • مسئولیت : امدادگرعملیاتی
    • وضعیت : شهید
    • تاریخ وضعیت : 1365/12/17
    • عملیات : کربلای 5
    • محل وضعیت : شلمچه
    • محل دفن : تهران بهشت زهرا(س)
    • قطعه : 53
    • ردیف : 38
    • شماره : 7
    • وصیت نامه :
      وصیت نامه شهید امیر وفایی فرزند محمد اسماعیل شهادت در کربلای 5 ، 12/12/65 شلمچه

      × به نام خالق گیتی ×

      ما در ره عشق نغز پیمان نکنیم

      گر جان طلبید روح خدا دریغ از جان نکنیم

      دنیا اگر از یزید لبریز شود

      ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

      به نام یکتا معبدو عالمیان که تنها اوست عالم بالسروالخفیات

      پدر عزیزم مادر گرامیم 18 سال در دامن پر لطف و عطوفت شما نشستم و زیر سایه حق با کمک شما در این راه آمدم (آجرکم الله) هر چند زحماتی را که شما برای من کشیده اید ناجبران است لیک با یاری حق به اینجا آمدم که اگر قسمت بود و به فیض شهادت نائل آمدم خودش جبران کند که اینطور بیشتر می توانم به شما خدمت کنم .

      دو سال و اندی بود که در سر هوای جبهه را می پروراندم با آنکه تا به حال پای بر این خاک مقدس ننهاده بودم در عین حال انطار که قلبم را دراین گذارده بودند.تا اینکه دست مرحمت رب شامل ما شد و به این جا آمدم .پدر جان خودت گفتی هر چه میخواهی از خودش بخواه برایت جور میشود . از بابت نصایح و صحبت هائی که برایم می کردی بی نهایت شادم. والدین گرامیم اگر در این دنیا باعث رنج و نگرانی و زحمت شما بودم با بزرگی خودتان مرا ببخشید . در عوض خداوند انشاء ا… در آن دنیا به شما اجر خواهد داد چرا که بهشت زیر پایتان است . دوست داشتم می توانستم آنچه که باید و شاید در حق شما می بودم .

      مرا حلال کنید .بار الها ، هر چه سعی کنم چون چیزی ندارم از خودم نمی توانم جبران زحمات والدینم را بکنم تو خود از گنجینه لطفت آنقدر بر کوله ایمانش بیفزای که ملائک کوله را بر ایشان حمل کند .

      از آن روزی که ما را آفریدی به غیر از معصیت چیزی ندیدیز

      ای خالق ارض و سماء گفته ای (من عرف نفسه فقد عرف ربه) توفیق آنم بده که بتوانم خودم را بشناسم .

      پروردگارا غریب 18 سال در دامن پر لطف پدر و مادر که از بهترین خلائق تو هستند روزی خورنعماتت بودم شاکر خوبی نبودم ولی ثانیه به ثانیه نعماتت را مزید می گردانی. لطف و احسان تو یک لحظه از من کنار نبود چرا که اگر یک لحضه نگاهم نمی کردی و در پناهت نبودم نفسم بعد از آن یک دم بی حب تو بالا می آمد و چه بسا که دیگر بالا نمی آمد و کافر می شدم .

      خدایا تو خواستی و تو کمک کردی تا اینجای کار را جلو بیایم والا … خدایاآنقدرضعیف و سست اراده ام که ممکن است به زبان خیلی حرفها بزنم ولی به عمل تو که می دانی چه هستم و می دانی اگر تو نبودی و لطف تو نبود چه می بودم خدایا از این دریای بیکران نعماتت فقط برای رفع حوائج مادی استفاده کردم مثلا نزد دوستم که از بهترین بندگان تو بود می رفتم برای اینکه تنهایی رنجم ندهد در حالی که باید در عین دوستی با همه و در عین وجود پدر و مادر تنها می بودم وفقط تو را در تنهایی می طلبیدم برای رفع بی کسی.

      خدایا راه را گم کرده بودم دوست داشتم به خیل یاران بشتابم ولی نمی توانستم از مادیات دل بکنم چون ایمانم ضعیف بود خدایا الان که میان بزرگان هستم نمی دانم چطور بهره بگیرم و توسط اینها به ائمه و به توسط ائمه به تو نزدیکتر شوم خودت مددی کن خودت دستم را بگیر که سخت افتاده ام و نه دستی دارم که به جایی بند کنم و بلند شوم و نه پایی که به آن از زمین خود را بکنم و بسوی تو بیایم فقط چشم دارم که ببینم چگونه می آیند و نرسیده می پرند و حسرت بخورم .یارب امید دارم کسی را مکن تو ناامید.

      گاه گداری هر اشتباهی راه را می روم در حالی که فکر می کنم درست آمده ام ودر حالی که به خود مغرورم.

      خدایا مرا در خود حل کن ومحو جمال خودت کن مرا بشکن و غرورم را خورد کن.

      خدایا وقتی این عزیزان را می بینم که هر یک کوله باری از ایمان را بردوش دارند و راهی نبردند ازخجالت خورد می شوم و افسوس می خورم که چرا به خود نمی آیم و پس از این همه اشاره و کنایه که هر کدام را به خوابیده ای بگویی از خواب می پرد باز هم در خواب سنگین خود خواب ها می بینم که هر کدام خوابی بیش نیست و خیالی بیش .

      الهی ماذا فقد من و جدک و ماذا وجد من فقدک

      خدایا گفتم که من و این همه عصیان چه کنم؟ گفتی که بیا من آمدم یا الله

      پروردگارا مهربان خدایا که از مادر به من مهربان تر بودی و حتی از خودم مرا بیشتر دوست داشتی مرا آنچنان کن که تو می خواهی و آن منی را خود می خواهم فدای منی کن که تو میخواهی .

      در تمام غفلت زندگانیم سعی می کردم با تو باشم و هر چه می خواهی راضی به آن باشم ولی چه کنم که نفس وامانده ام نمی گذاشت.

      یا رب ارحم ضعف بدنی

      بارها پیش می آمد که در تنهایی یا در غیر تنهایی مانند دو دوست با تو سخن گفتم و تو با بهترین رو چه جوابم را دادی و هر چه خواستم به من اعطا نمودی ولی حیف که پند نگرفتم در موقعی که با نشان دادن منظره ای می خواستی به من پندی بدهی با غفلتم توجه به رحمی که تو به من کردی نکردی و هر چه خواستم تو به من دادی که اکثرا مادی بود نمی دانم چرا ؟

      لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله

      عجبت لمن یعلم ان الموت حق ،کیف یفرح؟

      عجبت لمن یومن بالقدر ،کیف یحزن ؟

      عجبت لمن یذکر النار ،کیف یضحک؟

      عجبت لمن یری الدنیا وتصرف اهلها حالا بعد حال کیف یطمئن الیها؟

      ماذا فقد من وجدک وماذا وجدمن فقدک.

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *