شهید منصور محمدجعفر

    • فرزند : علی اکبر
    • تاریخ تولد : 1346/06/15
    • عضویت : بسیجی
    • مسئولیت : امدادگرعملیاتی
    • وضعیت : شهید
    • تاریخ وضعیت : 1365/10/21
    • عملیات : کربلای 5
    • محل وضعیت : شلمچه
    • محل دفن : تهران بهشت زهرا(س)
    • قطعه : 50
    • ردیف : 46
    • شماره : 9
    • وصیت نامه :
      ولا تقولو لمن یقتل فی سبیل ا... اموات ولکن لما تشعرون

      مپندارید کسانیکه در راه خدا کشته می شوند مردگانند بلکه زندگانند و لیکن نمی دانید .

      با عرض سلام و کسب اجازه از منجی عالم بشریت آقا امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام خمینی و با سلام و درود بی پایان به کلیه شهدا از صدر اسلام تا جنگ تحمیلی

      مدتی بود که بر صدد آن شدم که وصیت نامه ای هرچند مختصر بنویسم ولی دستانم قادر به چنین کاری نبود تا اینکه امروز خبر دادند که میخواهیم حرکت کنیم به منطقه جنگی و من بر آن شدم که چند خطی بنویسم و چند کلامی با ملت و خانوده ام صحبت کنم هرچند که علت اصلی قادر نبودن انگشتانم نبود بلکه زیاد بودن گناه و کم بودن عبادت و محرمات بوده و من هیچ وقت خود را لایق شهادت نمی دانم چونکه مقام شهید بسیار بزرگ است و خود را درآن سطح نمی دانستم ، خود را غرق در گناه و معصیت می دانم و این حرف ها و صحبت ها هیچ تعارف و شکسته نفسی نیست ولی از طرفی میدانم که خداوند توبه پذیر و رحمن الرحیم است و من سعی کردم که در این مدت از زمان که در جبهه بودم از هر لحاظ خودم را بسازم اگر چه بعضی مواقع سهل انگاری کردم ولی با خدای خود عهد کردم و توبه کردم و اگر مقامی به بلندی و مرتبت مقام شهادت نصیبم گردد می دانم که خدا توبه این بنده حقیررا پذیرفته اگرچه گناه من را نمی شود با چندین شب راز ونیاز با خداوند جبران کرد و نمی شود گفت که به خاطر این چندین شب خداوند توبه را پذیرفته ولی می دانم که خدای تعالی مهربان تر از آن است که من و تو فکرش را می کنیم و رئوف تر و رحیم تر از آن است که من و تو بتوانیم تصور کنیم بله اگر من این سعادت عظیم شهادت را بخواهم باید بیش از اینها دست و پا بزنم و التماس کنم که انشاء ا... چنین است و خداوند هم توبه این بنده حقیر و فقیر و ضعیف را می پذیرد .

      باری یکی از اهداف من از رفتن به جبهه تنها خود سازی و نزدیک تر شدن حتی یک قدم به خداوند و یک قدم دورتر از شیطان بوده و من به این معتقد هستم که جبهه انسان را می سازد و معتقد هستم کسانی که در شهر خود نمی توانند ایمان و تقوایشان را حقظ کنند باید هجرت کنند و بشتابند به اینجا جائی که مردان خدا هستند جائی که به حق مکتب انسان سازی وبه حق باید گفت که جای عاشقان است و من و امثال من در جمع این عاشقان باید خود را حل کنیم و حلال شویم و کسانی که این حرفها را نمی فهمند و به فکر و مغزشان خطور نمی کند اینها بدانند که کمبود ایمان و تقوا دارند و باید خودشان را بسازند و حتی اگر یک روزو یک ساعت هم عقب بیندازند دیر است و چرا که مرگ حتمی است و معلوم نیست کی و در کجا و نصیبشان شود و قیامت را بدانند که هست و کمی دست ازآن اعمال و رفتار زشتشان بردارند که اگر بدین نحو پیش رفتند و توبه نکنند خداوند با آنان معامله بسی سخت می کند باری که خداوند توبه تمامی مومنان را قبول می کند .

      صحبت زیاد است ولی چه بگویم که پای و زانوی خودم هم سست هست

      حال صحبت با مادرم دارم که وقتی درباره مادرم قلم برروی کاغذ می آورم جدا اشک از چشمانم جاری میشود مادری که چقدر محبت کرد و رنج کشید و چقدر عنایت و لطف در حق من روا داشت و خدا شاهد است که هیچ موقع این رنج ها را از خاطرم دور نمی کردم و همیشه مادرم را دعا می کردم ولی چه باک که در عوض این همه مجبت دستمزدی تحویل نگرفت بلکه برایش مزاحم و ناراحتی آور بودم که وقتی به یاد آن سرکشی و نافرمانی ها می افتم موی تنم سیخ می شود و غصه جانم را می گیرد ولی چه باک و با کمال تاسف هرچه بود گذشت و می یابد جبران می گردیم خطاها و اشتباهات را که ..

      و من جدا حاضر بودم دست و پاهایش را می بوسیدم و حاضر بودم در حال حاضر هر کاری بگوید بکنم که او از من راضی باشد ولی من حق فرزندی را به جا نیاوردم و از مادر مهربانم خواهش می کنم که مرا ببخشد تا خیالم از این بابت راحت باشد و درآخر از شما مادر دلیر می خواهم که اگر سعادت مرا یاری کرد سعی کن خودت را تحمل کنی و در انظار گریه و شیون نکنی هرچند که پسری ناباب و نادان بودم ولی در خفا دوست دارم اگر خواستی گریه کنی

      مادر جان انشاء ا... دیدارمان در قیامت باشد

      منصور محمد جعفر20/11/85

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *