شهید نادر عباسی چناری

    • فرزند : یداله
    • تاریخ تولد : 1341/05/08
    • عضویت : بسیجی
    • مسئولیت : امدادگرعملیاتی
    • وضعیت : شهید
    • تاریخ وضعیت : 1361/11/20
    • عملیات : والفجر مقدماتی
    • محل وضعیت : فاو
    • محل دفن : تهران بهشت زهرا(س)
    • قطعه : 40
    • ردیف : 120
    • شماره : 8
    • وصیت نامه :
      بسمه تعالی

      ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموات بل احیاء عند ربهم یرزقون

      خدا را شکر می گوییم که این انقلاب را به ما هدیه نمود و مردی بزرگ د رتاریخ را جلودار این قافله قرار داد تا با نام قرآن بر قلبهای تمامی جهانیان حکومت کند ما سربازان او هستیم و هرچه او بگوید از سرو جان در طبق اخلاص می گذاریم و به آنچه که پیش بیاید خوشبین و راضی هستیم این مرد امام خمینی است یرباز امام زمان است و ما همه سربازان تو هستیم و جانمان را فدای او وراهش می کنیم اینجا منطقه عملیاتی فکه است ما در شب عملیات هستیم و مشخص نیست به کجا می رویم ولی عازم هستیم ساعت 9شب است که من این نامه را در ساعات حرکت برایتان می نویسم شاید این آخرین نامه من باشد و شما را دیگر نبینم هرچه خواست خدا باش همان اتفاق می افتد من که لایق شهادت نیستم ولی شاید خداوند نظر می کند و بخاطر بندگان مخلصی که اینجا هستند این امر اتفاق بیافتد و من بدرگاه خداوند بزرگ روسفید و با آبروی بروم. در مراحل قبلی عملیات او رفته بود و دشمن از حمله آگاه بود و خیلی از بچه ها به خط زدند و شهید دند خیلی مسائل از جنگ بایتان دارم که تعریف کنم و درنامه آنها را نباید نوشت ولی انشاءالله اگر سالم برگشتم برایتان مفصل تعریف می کنم.

      روی سخنم اول با پدرم است پدرجان خیلی دوستت دارم یادم می آید از کوچکی مرا در بقل می گرفتی و مکررا می بوسیدی و بیشتر اوقات در ماموریت بودی و کمتر شما را می دیدیم و بخاطر زحمات شبانه روزی شما بود که من الان اینجا هستم یادم هست که خیلی سخت کار می کردید حتی شبها را تا صبح کار می کردید تا یک لقمه نان حلال بر سر سفره ما بیاوری آن لقمه حلال خودش را نشان داد و من الان در صف کسانی هستم که از شرف و آبروی اسلام و مملکت و ناموس خود دارند دفاع می کنند پدر جان اگر شهید شدم مرا حلال کن زیرا برایم زحمت زیادی کشیده ای زیرا خودم این راه را انتخاب کرده ام صبر داشته باشید بر سر جنازه من زیاد گریه نکنید زیرا دشمنان انقلاب خوشحال می شوند مگر ما از امام حسین(ع) درس قدرت ایمان و مقاومت نیاموخته ایم الان وقت امتحانی پس دادن است برای من مراسم نگیرید مخارج ختم و هفت سال را به فقرا بدهید زیرا نیازمند واقعی هستند پدرجان تنها خواهشی که از شما دارم مواظب مامان باشید زیرا او به من بیشتر عادت دارد برایش بسیار سخت است که دوری مرا تحمل کند دعای خیرتان را همیشه بدرقه راهم کنید و مرا از دعا فراموش نکنید.

      مادر عزیز سلام؛ امیدوارم که مرا ببخشید من دوست داشتم همیشه در کنار شما باشم و خدمتگذار شما زیرا یادم هست همیشه شب تا صبح بیداری کشیدی سختی کشیدی تا شیره جانت را در دهان ما بگذاری تا بزرگ شویم همیشه به نماز اول وقت ، دعا و پاکی و صداقت اهمیت زیادی می دادید شیر پاک شما نتیجه خوبی دادو مرا به راه خدا که همان راه بزرگان دین مخصوصا امام خمینی است راهنمایی کرد از شما می خواهم در شهادت من زینب وار مقاومت باشید بالاخره هر کسی که بدنیا بیاید باید یک روز از دنیا برود و از این دنیا ی فانی سفر کند و به دیار باقی بشتابد من هم خودم این راه را انتخاب کردم پس نگران من نباشید درست است که داغ فرزند سخت است ولی آیا امام حسین(ع) فرزند نداشت آیا داغ آنها را ندید ما نیز از او باید الگو بگیریم مادر جان حلالم کن و همیشه برایم دعا کن.

      برادر بزرگ و عزیزم منوچهر خان سلام از تو می خواهم خیلی مواظب بابا و مامان و علی و معصومه باشی زیرا آنها به کمک شما بیشتر نیاز دارند شما معلم هستی و وظیفه سنگینی در تربیت نسل انقلابی بر گردن دارید بچه ها را مومن و با خدا تربیت کنید و نتیجه کارتان از خدا بخواهید و بدانید شما را حمایت خواهد کرد.

      منوچهر خان من به هیچ کس بدهکار نیستم و از کسی طلبکار نیستم ولی اگر کسی آمد و ادعای طلب کرد رضایتش را بجا آورید مقدار کمی نماز قضا دارم و هم چنین روزه بدهکارم از شما می خواهم آنها را بجا آورید. منوچهر خان خیلی مواظب بچه ها مخصوصا علی باش چون با نبودن من از نظر روحی دچار مشکل می شود مرا ببخشید از اینکه زحماتم را بگردن شما انداختم عذرخواهی می کنم انشاء الله زحمات شما بدرگاه خدا بدون پاداش نخواهد ماند.

      علی و معصومه خانم از شما می خواهم که انقلابی و در خط امام باشید و درسهایتان را خوب بخوانید معصومه جان حجابت را خوب رعایت کن زیرا امانت فاطمه زهرا است و در قبال آن مسئولیت داری از طرف من از عموها و دایی ها و عمه و خاله ها و پسرخاله ها خداحافظی کنید و حلالیت بطلبید چون وقت نیست و باید برویم من نیز نامه را کوتاه می کنم و در خاتمه دوست داشتم پیش شما باشم و صورت ماه تان را برای آخرین بار ببوسم من تا آخرین لحظه زندگی بیاد شما بودم و از خداوند بزرگ برایتان موفقیت در دنیا و اخرت آرزو می کنم. مرا ببخشید و اگر آزار و اذیتی به شما و دیگر اقوام رساندم نوجوان بودم نمی دانستم بگویید مرا حلال کنند و ببخشند در حالیکه دوست ندارم با شما خداحافظی کنم ولی باید بروم خداوند نگهدار همه شما باشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *