شهید عبدالحمید رودباری

    • فرزند : رحیم
    • تاریخ تولد : 1338/01/01
    • عضویت : بسیجی
    • مسئولیت : راننده آمبولانس
    • وضعیت : شهید
    • تاریخ وضعیت : 1365/04/16
    • عملیات : کربلای 1
    • محل وضعیت : مهران
    • محل دفن : تهران بهشت زهرا(س)
    • قطعه : 24
    • ردیف : 26
    • شماره : 8
    • وصیت نامه :
      بسم الله الرحمن الرحیم

      الحمد ا لله رب العالمین . و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا لله امواتا بل ا حیاء عند ربهم یرزقون

      بنـــــام خــــــدا

      اگر خدا خواست و من هم به فیض شهادت رسیدم طبق این آیه قرآن مجید به ما این خبر را داده وآن اینکه کسانیکه درراه خدا کشته می شوند زنده هستند و مقام آن ها این نیست که به بهشت رفته اند ، نه ما عندربهم نزد خدا هستندآن جا که رفتند باز تکامل پیدا می کنند (( یرز قون )) یعنی رزق مائده کمال است وسیله ای برای رشد است و در نزد خداوند نیز در مرتبه نمی ما نند بلکه مرتب تکامل پیدا می کنند و این در مقام شهید است که بعد از آنکه از این عالم رفت کماکان مرتبهاش بالا و بالاتر میرود. جملهء قابل توجه این است فرحین بما ات هم الد رمن فضله یعنی خوشحال هستند از آن چیزیکه خداوند از فضل خود به آنها عطا کرده است این جا قران دو حالت را بیان میدارد اول مقام که اینها نزد خداوند هستند و سپس میفرماید که : اینها خوشحالند یک پیام هم دارند .

      (( یستبشرون )) بشارت می دهند به چه کسانی ؟

      به آنها که ملحق نشده اند (( بمالم یلحقوا )) پیامشان چیست ؟ پیام آن ها این است که شما هم بیاید و به ما ملحق شوید . البته عرض شود این مطالب را می شود در یک سطر کوتاه به برادر مسلمانی که اعتقاد دارد گفت و آن این است من که تا کنون 27 سال از خدا عمر گرفته ام و بعد از این هم خیلی عمرکنم30 سال دیگر پس چرا هم اکنون دل از دنیای فانی نکنیم و توفیق شهادت را از دست بدهیم . خدایا بار الها ، معبودا ، معشوق ، مولایم من ضعیف و ناتوان که تحمل درد از دست دادن پاهایم را ندارم چگونه تحمل عذاب تورا میتوانم بکنم . خدایا به حق آبروی پیغمبر مرا ببخش و از گناهان من در گذر تو کریم و رحیم هستی ، خدایا من باتو پیمان بسته بودم که تا پایان راه بروم و به پیمان خود استوار ماندم .

      خدایا های وهوی بهشت را میبینم . چه غوغایی حسین به پیشواز یاران خمینی آمده و فرشتگان ندا که هم زمان ابراهیم ، همراهان موسی ، همدستان عیسی ، همکیشان محمد ، همسنگران علی و همفکرا ن حسین از سنگر کربلا آمده اند چه شکوهی خدایا ! به محمد(ص) بگو که پیروانش حماسه آفریدند به علی بگو که شیعیانش قیامت بپا کردند و به حسین بگو خونش در رگها همچنان می جوشد خدایا ! تو خود می دانی که یا ما باید شهید شویم و یا آینده بماند اری ! همهء یاران بسوی مرگ رفتند در حالیکه نگران آینده بودند . من با ا مام خمینی میثاق بسته ام و به او وفا دارم زیرا که اوبه اسلام وقرآن وفا داراست .واگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند دست از امام نخواهم کشید.

      چندکلمه با خویشان ، اول به پدر و مادرم که زحمت زیادی برای من کشیدند با داشتی و نداشتی ما را بزرگ کردید و سرباز و فرزندی را پرورش دادید که آن شاء ا… سرباز امام زمان شده ، پدرو مادرم به خدا زبان و قلم نمیتواند در وصف شمابگویدوبنویسد شمااینقدربرای من بزرگ هستیدکه حتم دارم مرامیبخشید

      و حلال می کنید . شما را به خدا میسپارم . و امیدوارم که خدا از شما قبول کند و اجرش را در آن دنیا در نظر بگیرید برایتان.

      از خواهربزرگم طلب آمرزش میکنم و در نبود برادرش صبور باشد و خدا را در نظر بگیرد و برای من گریه نکن چون تو باوجودچهارخواهرزادهء خوبم به اندازهء کافی فشارداری ازدخترانت به خوبی مراقبت کن وچهار زینب را بهجامعهتحویل بده شبهای جمعه برادرت سرافراز کن و بر سر خاکش بیا . به خدا می سپارمت ، بامید دیداردر بهشت.

      باسلام به برادر بزرگوارم برادری که ایمانش باعث افتخار ماست از توهم حلا لیت میطلبم و از تو می خواهم که منو دعا کنی و راه حسین زمانه خمینی را با قدم های محکمتر از قبل ادامه دهی. و تو خواهر و برادرکوچکم میخواهم که درستان را ادامه بدهید و مراحلال کنید و انقلابتان را یاری دهید.

      ازتمام آشنایان و دوستان میخواهم مرا حلال کنند و از آنها می خواهم که حسین زمانه را یاری کنند وچند کلمه با همسرم.همسری که بعد از من 2 طفل را باید بزرگ کنی. مرضیهء عزیز خدا میداند هر وقت فکر شما سه نفر را میکنم آه میکشم و این به خاطراین است که عقل من به جایی قد نمیدهد و در آخرسر به خدا پناه میبرم و از خدا کمک میخواهم که وسیله خوشبختی شما را جور کند، هرچه تو خواهی نه آن میشود ، هرچه خدا خواست همان میشود .ولی از خانوادهء خودم نهایت مهر و محبت را انتظار دارم از مادرزن وبرادرزنم هم همینطور . مرضیهء عزیز ! امیدوارمکه منو حلال کنی و راضیه و مصطفی را عین گل بزرگ کنی.

      و چند کلمه با مصطفی پسر شیرین بابا ، باباجون یادته که گفتم : میخواهم برم جبهه و شهید بشوم و گفتی نه بابا شهید نشو . ولی قسمت بابا تا اینطور بودکه به آرزویش که دیدارخواهرش قبل ازبقیه هست برسد .

      پسرم امیدوارم که اینقدر خانواده ام و مادرت بتو محبت کنندکه اصلا بهانه بابارونگیری باباجون به خدا می سپارمت و از فرسنگها راه دور از دل سنگرها می بو سمت هم اکنون که این وصیت را مینویسم به خاطر دو فرزندم به شدت بقض گلویم رامی فشارد واشکم درآمده راضیه خوبم را می بوسم وخدایابه تومی سپارمش .

      در خاتمه همه را به خدای بزرگ می سپارم و حلالیت میطلبم .

      بنـــدهء گنهــــکارو روسیـــاه

      حمـــیدعبدالحمید رودباری

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *