شهید محمدناصر رحیمی

    • فرزند : محمدعلی
    • تاریخ تولد : 1347/01/01
    • عضویت : بسیجی
    • مسئولیت : امدادگرعملیاتی
    • وضعیت : شهید
    • تاریخ وضعیت : 1365/10/21
    • عملیات : کربلای 5
    • محل وضعیت : شلمچه
    • محل دفن : تهران بهشت زهرا(س)
    • قطعه : 29
    • ردیف : 80
    • شماره : 12
    • وصیت نامه :
      والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملو الصالحات و تواصوا باالحق و تواصوا بالصبر

      خدایا دست به قلم برده ام تا با این خط زشت و این کلام غلط وصیتی بنویسم هر چند که چیزی ندارم برای نوشتن ابتدا کلامم تویی، یاالله خدایا خود گواهی که به عشق تو آمده ام و به اندازه خودم شناخته ام تو را الهی ای که تو را ازحبل الورید به خود نزدیک تر می بینم خدایا دستانم عاجزند از نوشتن احساسی است که نسبت به تو دارم.

      حبیبا: دوستان بسیار دارم، برادر، پدر و مادر و خویشانی دارم اما اگر این ها را دوست داشته بودم بخاطر این بود که ترا دوست داشتند و من آنها را بخاطر شکل قیافه یا پول نخواسته ام و حال هم آماده ام که دل از همه بکنم .

      مونسا: هر چه خواستم شخصی به همدمی خود بگیریم دستم لرزید. الهی در این مرحله از سنم فهمیدم که اگر برادری اختیار کردم یا اگر خواستم ازدواجی کرده باشم فقط بخاطر رضایت تو بوده و بس.

      اگر مونسی باشد تویی و بس.

      قادرا : خود می دانی که دست به دامن کسی نشده ام مگر تو.

      اگر دست به دامن ائمه و رسول شده بودم و اگر خانم زهرا(س) را صدا زده بودم بخاطر قربی بود که به تو داشته ام .

      رحیما: خیلی خوب می دانی که ضعفم تا چه حد است چه از لحاظ جسمی و چه از لحاظ روحی به خداوندیت که هیچ اراده ای ندارم در مقابل فرامینت .

      الهی به این حقیر ذلیل رحم کن که غیر تو کسی به من رحم نمی کند و اگر رحمی شود بی طمع نیست و دنبال استفاده خود است نه کمک به من تنها تویی که بی نیاز از همه چیز هستی

      غفارا: خود می دانی که گناهانم بقدری زیاد است که اگر حجم ان را به قیاس در آورند نمی توان آن را که با جهانی که خلق کردی مقایسه کرد خدایا غیر تو کسی نمی تواند از گناهان من روسیاه در گذرد .

      واحدا : با تمام وجودم می گویم که تو تنهایی و هیچ شریکی نداری پدر و مادر هم نداری و فرزند هم نداری و لعنت به کسی که برای تو شریکی قرار دهد و بر رسالت رسولت محمد مصطفی(ص) شک کند و به ولایت مولی الموحدین علی بن ابی طالب و یازده فرزند پاکش شک کند و یقین نداشته باشد و ولایت فقیه که در این حال امام امت روحی له الفداء با دست خود این انقلاب را به امام عصر (عج) تحویل دهد .

      بارالها: اگر من به جبهه آمده ام نه بخاطر این بود که طمع به بهشت رضوان داشتم نه بخاطر ترس از دشمن بوده

      خدایا: من هیچ منتی بر تو نمی گذارم من عبدی هستم که مطیع دستورات تو هستم به تو یقین دارم و می دانم که در ماموریت منت نیست این تو هستی که بر من منت گذارده ای و تکلیفی به این شریفی را به من واگذار کرده ای و من هیچ اراده ای از خود ندارم. راضی هستم به رضایت و تسلیم تو هستم در خاتمه وصیتی با ملتم و پدر ومادرم و خویشانم دارم که امیدوارم عمل شود اول از ملتم تقاضا دارم کمی هم به آخرت فکر کنند این مدتی که من در میان شما بودم چیز هایی دیدم که مرا ناراحت و دلگیر از شهر ها کرده بود اینقدر فکرمان مال دنیا نباشید چرا دائم سعی دارید که سر یک دیگر کلاه بگذارید تا خود آسوده باشید یک یک شما مسئولید اگر خدای ناخواسته سر انقلاب بلایی بیاید حال خود دانید و اما به پدر و مادر و برادران و خواهرانم و خویشان ضمن تشکر از این که بپای من زحمت کشیده اید بر شما حرام کردم که خون مرا وسیله منت گذاشتن بر خدا و انقلاب قرار دهید فرزند شما بوده ام و بنده خدا هر چه خدا خواست همان می شود و هر چیز که بنیاد شهید بعنوان پدر شهید و غیره به شما داد فقط آنی را که احتیاج مبرم دارید بردارید و اگر چیزی را توانستید خود تهیه کنید راضی نیستم بگیرید اگر توانستید همان چیزهایی را که احتیاج مبرم به آن هم دارید نگیرید چون ما هیچ حقی گردن این انقلاب نداریم و این انقلاب و خدا هست که بر گردن ما حق دارد و دیگر اینکه به خویشاوندانم می گویم که هیچ حقی ندارند که از اموال بنیاد که بوسیله بنیاد شهید به ما داه می شود مصرف کنند چه بسا دیده شده چیزی که پدر و مادر احتیاج ندارند می گیرند و به دیگران می دهندو دیگران که تمام وسایلی که از من باقی می ماند به بسیج یا جبهه جنگ اهدا کنید البته نمی شود گفت اهدا چون از همانجا بوده برگردانید در ضمن تا می توانید مادرم را دلداری دهید و اگر کسی با پرخاش با ایشان صحبت کند و از مرگ من برای نیش زدن بر او استفاده کند خداوندا از او نگذرد و دیگر اینکه فراموش کنید که ناصری داشته اید و هی نگویید اگر ناصر بود فلان ، چون من بدبخت در این چند روزی که زنده بودم کاری نکردم و چه بسا اگر بودم هم هیچ کاره بودم در ضمن اگر کار من به مفقودالاثر برخورد یا اسارت باز هم دل از من برکنید که من هر جایی باشم مرگم دست خداست و سنگینی ام روی زمین و خاطر جمع باشید که من به یاری خدا کاری می کنم و زبانم و سرم را بر باد خواهد داد البته زبانی که چون زینب کوفیان را بکوبد و یزیدیان را بلرزاند دیگر برای من که هیچ امیدی به آینده ندارم جزء لقاء الله مفهومی ندارد که به چه وسیله کشته می شوم و جنازه ام کجا می افتد . و صحبت دیگری که دارم با خواهرانم ، راضی نیستم که عملی انجام دهند که منافی عفت بوده و آبروی ما را ببرند باید سعی کنند محجوب باشند و تا می توانند از گناه دوری کنند و کاری نکنند که باعث عذاب من پیش خدا و سرافکندگی من پیش حضرت زهرا باشد. و دیگر با برادرانم است که آنها بیکار نباشند و دل به بازی های دنیوی ندهند و اگر برای بچه یتیمی کاری انجام می دهند یا با بینوایی حتی به اندازه یک تشکر خشک و خالی هم انتظار نداشته باشند و منت نگذارند و اگر فردا با او نزاع کردند خوبی های قبل را به رخ او نکشید و دیگر به سادات احترام بیشتر از حد بگذارند که هر چه احترام ایشان را بیشتر بکنید به رسول الله(ص) بیشتر تقرب می یابید و دیگر اینکه اگر لازم شد و جبهه احتیاج به نیروی مبرم داشت مبادا سستی کنید که مسئولید وظیفه ماست که بشتابیم زندگی ما دست خداست که او صاحب ماست و دیگر اینکه مرا وسیله قسم های دروغی قرارندهید که راضی نیستم و همچنین به برادرانم که با انها عقد اخوت خوانده ام مانند برادر نگاه کنید و خبر شهادتم را به هر وسیله که می شود بدهید و بگویید که منتظر شماست و وفا خواهد کرد . روزه قضا که ندارم نماز هم احتیاتا یک ماه بخوانید و به کسی هم بدهکار نیستم و اگر باشم بیش از 100 تومان نخواهد بود هر که آمد مدعی شد خوشنودش کنید و تمام طلب خود را هم بخشیدم چه کم چه زیاد و حلال است دلش خواست بدهد نخواست حلال و گوارایش و همچنین هر چه پول دست شما یا پیش باباست در خانه به هر طریق که بابا صلاح دیدند خرج شود درضمن تمام این پول خمس و یا زکات نمی دانم هر چه بر می دارد گردن خودتان, این پول چند سال مانده و تا حدی خمس بر می دارد حداکثر سه چهارم آن خمس بر می دارد بگذریم کتابهای من هم هر چه می خواهید مصرف کنید بقیه را به اهلش بدهید که استفاده کنند لباسهایم را به دیگر بسیجی ها بدهید تا استفاده کنند در ضمن برای محمد رضا و حمید هم لباس رزمی بدوزید و در مراسم ختم من بپوشید چون سعادت که عزا نمی خواهد و ندارد و هر که عزا بگیرد هنوز نتوانسته این سعادت را درک کند اگرگریه می کنید حرفی نیست اما در عزای حسین او که مرا مولی است باشد که عزای غیر ائمه بیهوده است پدرم و مادرم این را خود بهتر می دانید که خدا به هر کس توفیق نمی دهد حال اگر خدا خواست و این توفیق نصیب من شده جای بسی سعادت و خو شحالی , بیخود دنبال این نباشید که برایم شعر بگویید چون چه بسا الفاظی بکار می برید که لایق آن نبوده ام و دروغ بوده بهر حال بیخود دنبال جنازه ام نمیخواهم دوندگی کنید چون کار عبثی است و به این یقین باشید که چیزی را در راه خدا می دهید نباید پس بگیرید در انتها بار دیگر از تمام ملت امید شرکت در دعاها و نماز جمعه را دارم هر چند که خود ممکن بود بعضی مواقع به دعا یا نماز حاضر نشوم اما مخالف نیستم .در آخر شفای تمام مریض های مسلمین از جمله مجروحین جنگ و مادرم را خواهانم .

      خدایا به امام امت طول عمر به رزمندگان نصرت و به اسراآزادی و امام زمان فرج عاجل عطا کن و ما را با صالحان محشور کن و السلام

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *