شهید جلیل ذکایی خیرآبادی

    • فرزند : مرتضی
    • تاریخ تولد : 1345/03/20
    • عضویت : بسیجی
    • مسئولیت : امدادگرعملیاتی
    • وضعیت : شهید
    • تاریخ وضعیت : 1364/12/08
    • عملیات :
    • محل وضعیت : جزیره مجنون
    • محل دفن : تهران بهشت زهرا(س)
    • قطعه : 50
    • ردیف : 61
    • شماره : 22
    • وصیت نامه :
      بسم الله الرحمان الرحیم

      اشهدان لااله الاالله و محمدا رسول الله و علیا ولی الله شهادت می دهم به اینکه معبودی مگر خدای یکتا نیست و محمد(ص) رسول او و علی(ع) دوست او و مهدی(عج ) از فرزندان علی (ع) وخلیفه و حجت خدا روی زمین است .

      شهادت می دهم به اینکه خمینی در این زمان در زمان غیبت امام زمان رهبری جامعه مسلمین رابه عهده دارد و ما اگر خدا قبول کند سربازان راه او می باشیم و همه جانها را به کف نهاده و فرامین او را گوش فرا داده و باجان و دل آنها را عمل می کنیم . وبه همین دلیل چون امام فرمودند (( مادامیکه جبهه ها احتیاج دارد برهمه عینا واجب است که به جبهه ها بروند )) من هم براین اساس احساس وظیفه و مسئولیت نموده و آمادگی خود را اعلام کردم . تا اینکه حال اگر خدا قبولم کند به راهش جانم را فدا کرده ام.

      واما وصیتی که به امت بزرگ اسلام دارم قبل از همه قابل تذکر است که من خودم شخصا وصیتی به خصوص برای شماامت بزرگ اسلام ندارم ولی پیام شهدای دیگر را که در درگاه حق تعالی مقامی بس والا دارند به شما عزیزان اسلام می رسانم و آن این است که ای جهان اسلام تسلیم زور و ستم کافران و ظالمان نشوید ، متحد شوید ، از یک رهبر پیروی کنید واز کسی پیروی کنید که شما را به طرف حکومت امام زمان(عج) هدایت کند که اکنون آن رهبر کسی جز خمینی از آل محمد (ص ) نیست .

      خمینی آن سید اولاد پیامبر است که می تواند هم اکنون جهان اسلام را رهبری کند پس شما وظیفه دارید از او اطاعت کنید و آنکه نافرمانی از فرامین حضرت امام کند بدانید و مطمئن باشید که مخالف اسلام و مخالف صلاح کشور است .

      وصیتی هم که به دوستان عزیز ، برادران و خواهرانم دارم این است :

      ای کسانیکه ایمان به خدای متعال آوردید به یاد آورید این گفته معروف را که (( المومنون اخوه )) وسعی کنید با هم برادر باشید .

      بین شما محبت و صفا باشد ، دوستی هایتان براساس خدا باشد علاقه تان به یکدیگر به جهت نزدیکتر شدن به خدا باشد،غیبت هم دیگر را نکنید به هم تهمت نزنید ، نسبت به هم حسادت نورزید تکبر نورزید ، غرور شما را نگیرد مواظب ریا و تظاهر باشید . برای من هم دعا کنید از خدا بخواهید گناهان مرا بخشد، به پدر و مادر عزیزم اجر جزیل عنایت ،بفرماید مرگ من را به عنوان شهادت در راه خودش بپذیرد .

      من یک وصیت هم به آن کسانی دارم که در مساجد شرکت نمی کنند برادران و خواهران من ، مسجدخانه خداست ، مسجد سنگر اسلام است ، به قول امام باید این سنگر را حفظ کرد . حضرت رسول (ص ) می فرماید کسیکه صدای اذان را بشنود و در نماز جماعت شرکت نکند جزو یهودیان امت من است .

      مواظب خودتان باشید اگر می خواهید خداوند اعمالتان را قبول کند به مساجد بیایید و نمازتان را در این مکان های مقدس بخوانید چرا که اگر نماز قبول نشود هیچ یک از اعمال انسان مورد قبول حق تعالی نخواهد بود .خیلی مزاحمتان شدم ولی آخرین وصیتم را به عرض عزیزان برسانم و رفع مزاحمت کنم .

      اینبار عرضم به محصلین و طلبه های علوم دینی می باشد ، سعی کنید این درس خواندنتان به قول امام فقط برای خدا باشد و در آن سستی نکنید . اگر دیدید درس خواندن تان برا ی خدا نیست بدانید که هیچ ارزشی ندارد ولی اگر برای خدا باشد افضل است از خون شهداء و این خود کم مقامی نیست . امیدوارم زیر نظر و تاییدات حضرت صاحب برای اسلام خدمت کنید .

      خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (ع ) خمینی را نگهدار

      موید باشید

      سرباز خیلی کوچک امام زمان ( عج ) و پیروی از کوچکترین پیروانش و جانباز خمینی جلیل ذکایی 20/05/1362

      بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

      درد و دلها ی شهید ذکائی

      این نامه را به کسی مینویسم که حال شنیدن دردهای یک بنده خدا را داشته باشد،من دردهای زیادی دارم بزرگ‌ترین آنها سنگینی بار گناهانم می‌باشد.

      خداوند تبارک و تعالی خودش به همه چیز اگاه است و می داند من چقدر نافرمانی او را کرده ام با اینکه او همیشه درحال مهربانی به من و دیگر بنده گانش بوده است . و همیشه در حال عطا کردن نعمت هایی است که انسان نمی داند ازکجا می رسد اما کو انسانی که از خدا تشکر کند یا حداقل اگر تشکر هم نمی کند نافرمانی نکند .

      این بزرگترین درد من است که هر چند دفعه یک بار در دعاهای کمیل و توسل توبه های موقتی می کنم و بعد از دعا دوباره آن عهدی که باخدا بسته بودم می شکنم و گناه می کنم . باز هم از خدای تبارک و تعالی تقاضا دارم که لطف کند و مرا از بندگان خویش قرار دهد تا من هم بتوانم لذت مناجات و عبادت او و دوستی با او را بچشم و نزدیک شدن به حق تعالی را احساس کنم و با اولیا اش اونس بگیرم و در نزد رسول اکرم (ص) در روز قیامت رو سپید باشیم .

      درد دوم من که در ادامه همین درد می باشد علاقه و عشق شدید به شهادت است.

      دوست داشتم شهید می شدم ولی حیف که صلاحیت آن را ندارم می ترسم حتی اگر در جبهه هم تیر خوردم شهید محسوب نشوم و خداوند مرا به عنوان مرده معمولی معصیت کار در قیامت محشور کند(پناه می برم به خدا از عذاب سخت او که در انتظار گناه کاران است).

      از عملیات فتح المبین به اینطرف علاقه من به جبهه خیلی شدید شد و همیشه از خدا خواستم که خداوند این سعادت عظمی جهاد در راه خودش و به دنبال آن لقاء خودش را نصیبم بگرداند . و خودش می داند که چند بار هم به سویش قدم برداشتم .

      یازدهم اردیبهشت سال 61 بود که تا راه آهن هم رفتم ولی خدا گفت برو که فعلا صلاح نیست بیایی ، برو خودت را اصلاح کن.

      بار دیگر بعد از عملیات محرم بود که ثبت نام کردم ولی این بارهم خدا مرا طلب نکرد.

      واما بارسوم اینبار نه ثبت نامی بود و نه اعزامی ولی چون دوست داشتم حتی به مدت یک روز هم که شده حال و هوای جبهه را ببینم . بدون خبربا یکی از دوستان به منطقه عملیاتی ولفجر یک(قبل از عملیات) رفتم و این بار خداوند با معجزات به طوری که اصلا انتظارداخل جبهه شدن را نداشتم توفیق شرکت در عملیات را نصیب من گردانید .

      اما برادرم : ببین چقدرما انسانها بدیم ، خداوند مرا به طور معجزه آسا در عملیات شرکت داد ولی من ناشکر باز هم گناه کردم و او را طوریکه با اندازه یک نوک سوزن حقش را ادا کرده باشم ، حمد و ثنا نکردم ، باز هم از خداوند متعال توفیق و سعادت و بندگی و عبادت خودش راخواستارم و اما حال برای چهارمین بار که انشاء الله آخرین قدمم باشد برای جبهه ثبت نام کردم و یک ماه دوره دیدم ولی می خواهم باز ازدردم بگویم ، در دم این است که از بد شانسی به نظر می رسد که ما در جبهه ممکن است در خط اول نباشیم در حالیکه به ما قول امداد گر عملیاتی دادند ، حال می ترسم که ما را خدای ناکرده در عملیات شرکت ندهند و باز از خداوند متعال تقاضا دارم که ای خدای عزیز این جبهه ام را آخرین جبهه قرار بده!

      جبهه ای که بتوانم تا سر حد امکان در آن خدمت به تو و رزمندگان تو بکنم و در آخر تو به من یک خوبی بکنی و آن این است که مرا به سوی خود بخوانی(الهی آمین)........ اما مهمتر ین و مهمترین و باز هم مهمترین دردم ، پدر و مادر مهربان منند .

      نمی دانم چه کنم . نمی دانم چطور شکر گزاری و سپاس گویی از زحمات آنها بکنم و چطور آنها را قانع کنم که مرگ حق است و من اگر می میرم خدا خواسته و هیچکس نمی تواند جلوی آن را بگیرد . نمی دانم چه کنم تا آنها درشهادت من صبر کنند . زجه و ناله زیاد نکنند . خودشان را اذیت نکنند .

      تا به اینجا هر دردی دوایی داشت . گناه کردن دوایش توبه است ، طلب شهادت دوایش تقوا و دعا است ، اما این درد ، درد راضی کردن پدر و مادر چه دوایی دارد؟ خدا می داند .

      (فکر می کنم من اصلا متعلق به این دنیا نیستم)

      برادر ، خواهر خوبم وخودت ای جلیل بس است!

      خطا ، گناه ، معصیت دیگر بس است ، بکبار هم بیا ازته دل خدا را صدا کن ........ شهید جلیل ذکایی

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *